استفاده از چك براى كلاهبردارى
حقوق كيفري پنجشنبه 30 مارس 2006سلام،این مقاله برای من که جالب بود،دلم نیومد اونو از شما دریغ کنم:
مقاله ای از دکتر امير حسين فخاري
دانشيار دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
چکيده
اگر کساني از ابزار چک به منظور کلاه برداري و چپاول اموال ديگران استفاده کرده باشند، آيا فقط بايد تابع قانون چک باشند و بر اساس مقررات آن قانون، مورد تعقيب قرار گيرند؟ آيا يکسان دانستن افراد کلاه بردار با بازرگانان محترم و شرافتمندى كه به علت برخى از تغييرات و نوسانات ناخواسته بازار و اوضاع و احوال اجتماعى، نتوانستهاند چكهاى وعدهدار را كه مجبور به صدور آنها بودهاند، بپردازند، موجّه، مقبول و به مصلحت جامعه است؟
پذيرفتن اين عقيده كه صادركننده چك، در هر حال، بر اساس قانون چك، قابل تعقيب و مجازات است، قطع نظر از قصد و نيت او در صدور چك و حتى اگر اثبات شود كه از چك براى كلاهبردارى استفاده كرده باشد، نمىتوان او را مطابق قانون راجع به كلاهبردارى تعقيب كرد، تالى فاسدهايى دارد.
در اين نوشتار، نادرستى عقيده مزبور از يك سو و قصد قانونگذار از تصويب ماده 238 مكرر قانون مجازات عمومى سال 1312 و قوانين سالهاى 1331 به بعد راجع به چك از سوى ديگر، مورد مطالعه و تحقيق قرار مىگيرد.
كليد واژگان: چك، قانون صدور چك، كلاهبردارى.
مقدمه
مادّه 238 قانون مجازات عمومى مصوّب 1304 هجرى شمسى مقرّر مىداشت:
هر كس از راه حيله و تقلّب، مردم را به وجود شركتها يا تجارتخانهها يا كارخانهها يا مؤسّسات موهوم يا به داشتن اختيارات واهى مغرور كند يا به امور غير واقع اميدوار نمايد يا از حوادث و پيشآمدهاى غيرواقع بترساند و يا اسم يا عنوان يا سمت مجعول اختيار كند و به يكى از وسائل مذكور يا وسائل تقلّبى ديگر، وجوه يا اموال يا اسناد يا حوالجات يا قبوض يا مفاصاحساب و امثال آنها تحصيل كرده و از اين راه، مال ديگرى را ببرد، كلاهبردار محسوب و به حبس جنحهاى از شش ماه تا سه سال و پرداخت جزاى نقدى از ده هزار تا صد هزار ريال محكوم مىشود… .
مادّه 1 قانون تشديد مجازات مرتكبين ارتشاء و اختلاس و كلاهبردارى مصوّب سال 1367 عين ماده 238 قانون مجازات عمومى سابق است؛ بجز مجازات مقرّر در آن قانون كه علاوه بر ردّ اصل مال به صاحب آن، مجازاتى كه برقرار نموده، عبارت است از حبس از يك تا هفت سال و پرداخت جزاى نقدى معادل مالى كه اخذ كرده است.
در سال 1312 به موجب مادّه واحدهاى، مادّه 238 مكرّر به قانون مجازات عمومى افزوده شد. اين مادّه شامل چهار بند بود: در بند «الف» براى كسانى كه بدون داشتن محلّ، مبادرت به صدور چك مىنمودند، كيفر جزاى نقدى معادل عشر وجه چك تعيين شده بود و در بند «ب»، مجازات حبس تأديبى از شش ماه تا دو سال و تأديه جزاى نقدى از ربع تا دو برابر وجه چك براى كسانى كه با سوء نيّت، اقدام به صدور چك بدون محلّ مىنمودند، پيشبينى شده بود و صادركنندهاى با سوء نيّت شناخته مىشد كه ظرف مدّت پنج روز از تاريخ ابلاغ اظهارنامه رسمى يا از تاريخ ابلاغ واخواستنامه، وجه چك را پرداخت نمىنمود.
اوّلين قانون مستقلّ راجع به چك، در سال 1331 توسّط مرحوم دكتر مصدّق، نخستوزير وقت و با استفاده از اختيارات اعطايى به تصويب رسيد. طبق ماده هشت آن لايحه قانونى، مدّت پنج روز مقرّر در ماده 238 مكرّر، به ده روز افزايش داده شد، ولى همان مجازات پيشبينى شده در آن مادّه را در مورد صادركنندگان چكهاى بىمحلّ، قابل اعمال مىدانست.
با وجود آن كه در سال 1333، لايحه قانونى مذكور به سرنوشت ساير لوايح قانونى مصوب آن مرحوم دچار گرديد و نسخ شد، امّا قانون چكهاى بىمحلّ سال 1337 دقيقا همان لايحه قانونى سال 1331 بود و باز مجازات، همان بود كه در مادّه 238 مكرّر مقرّر گرديده بود. در قانون چك سال 1344، مادّه 238 مكرّر نسخ گرديد و در مادّه چهار آن، مجازات حبس از شش ماه تا دو سال و جريمه نقدى معادل يك چهارم وجه چك تعيين گرديده بود. مادّه شش قانون صدور چك سال 1355، همان مجازات قانون سال 1344 را باقى گذاشت و اصلاحات سال 1372 در اين مجازات، تغييرى به وجود نياورد.
ترديد نبايد داشت كه قانونگذار با تصويب مادّه 238 مكرّر و قوانين سالهاى 1331، 1337، 1344 و 1355 راجع به چك، قصد نداشته اشخاصى را كه با صدور چك، مرتكب كلاهبردارى شده باشند، از شمول مادّه 238 قانون مجازات عمومى خارج سازد و مجازات خفيفترى نسبت به آنها قابل اعمال بداند. غرض مقنّن آن بوده كه هرگاه اشخاص، به رغم تصريح قانون تجارت به اين كه چك، دستور پرداخت است و در صورت داشتن محلّ، مىتوان اقدام به صدور نمود، چك صادر كنند، بايد از نظر جزايى قابل تعقيب باشند. در نهايت، مقابله با آنان بايد با نوع رفتارى كه با كلاهبرداران مىشود، متفاوت باشد. قبل از آن كه مادّه 238 مكرّر به تصويب برسد، هر كس چك صادر مىكرد و با عدم تأديه روبهرو مىشد، بر اساس ماده 238 به عنوان كلاهبردار تعقيب مىشد.
چنان كه مىدانيم، معاملات بين بازرگانان، به صورت غير نقدى يا مدّتدار انجام مىشود و به ندرت اتّفاق مىافتد كه تاجرى از تاجر ديگر، كالايى را نقدا خريدارى كند و همچنين مىدانيم كه تقريبا در همه معاملات مدّتدار، سندى كه خريدار به فروشنده مىدهد و به موجب آن، اطمينان فروشنده را جلب مىكند كه ثمن در زمان مورد توافق پرداخت خواهد شد، چك مىباشد. بنابراين، اكثريّت بسيار عظيم چكهاى مورد مبادله بين بازرگانان، وعدهدار مىباشد. سالهاست كه در ايران، صدور چك وعدهدار بابت معاملات غير نقدى، رويّهاى معمول و متداول شده است و اگر قرار باشد خريدار بابت كالايى كه مىخرد و ثمن آن را مدّتى بعد خواهد پرداخت، چك ندهد، فروشنده حاضر نخواهد بود با او معامله كند و بازرگانان، هيچ چارهاى جز صدور چك وعدهدار ندارند.
اين امر، مسلّم است كه بازرگانان بر اساس محاسباتى كه دارند، با صدور چك وعدهدار، تعهّد مىكنند در آينده، مبالغى را پرداخت كنند و به طور معمول، با توجّه به وجوهى كه قرار است از بدهكاران خود دريافت كنند، متعهّد مىشوند كه پرداختهايى صورت دهند. كافى است شخص يا اشخاصى كه در قبال آنان متعهّد شدهاند، به تعهّدات خود عمل نكنند؛ طبيعى است كه آنها نيز عاجز از پرداخت خواهند بود و چكهايى كه صادر كردهاند، با عدم پرداخت روبهرو مىشود.
ترديدى نيست كه چنين بازرگانانى، داراى سوء نيّت نيستند و طبق رويّه و عرف معمول در بازار عمل كردهاند و اين اشخاص، به هيچ وجه چكى صادر نكردهاند كه وجه آن را نپردازند. اصولاً بازرگانان براى اعتبار خود، ارزش و اهميّت فراوان قائلند و هيچ گاه مايل نيستند اعتبارى را كه طىّ سالها زحمت و مواظبت كسب كردهاند و چهبسا در به دست آوردن آن اعتبار، دو سه نسل كوشيدهاند، با عدم تأديه وجه چند فقره چك، از دست دهند.
بنابراين، امروزه در ايران، چك در اكثر موارد، به جاى برات و سفته به كار مىرود. برات و سفته، سند اعتبارى است و در سطح جهانى، بين بازرگانان در معاملات مدّتدار مورد استفاده قرار مىگيرد. اسناد مذكور، از اين امتياز عمده برخوردار است كه لازم نيست نزد صاحب سند تا سررسيد باقى بماند و در آن هنگام، دارنده سند جهت دريافت وجه آن اقدام كند، بلكه در فاصله بين تاريخ صدور و تاريخ سررسيد، دارنده قادر خواهد بود به دو طريق از وجود آن سند كسب اعتبار كند: نخست آن كه سند مزبور را اسكنت كند؛ يعنى وجه آن را با كسر مبلغى متناسب با نرخ اسكنت، وصول نمايد و مورد استفاده قرار دهد. دوم آن كه در معاملات مدّتدار خود كه به ديگران مديون مىشود، آن سند را با ظهرنويسى يا قبض و اقباض (حسب مورد) تسليم نمايد.
به علّت امتيازاتى كه مقّررات قانونى يا رويّه قضايى براى چك برقرار ساخته، تقريبا همه افراد به جاى استفاده از برات و سفته، چك صادر مىكنند و چنان كه ديديم، آنها به اين نيّت چك وعدهدار صادر نمىكنند كه وجه آن را در سر وعده پرداخت نكنند؛ زيرا همان طور كه گفته شد، اشخاص تاجر براى اعتبار تجارتى خود، ارزش فوقالعاده قائلند و خود را به هر آب و آتشى مىزنند كه مبادا آن اعتبار، دستخوش تزلزل قرار گيرد، ولى طبيعتا از آنجا كه همهچيز به دست تاجر نيست و كار و فعاليّت او به مقدار زيادى تابع عوامل اجتماعى، اقتصادى و سياسى؛ چه داخلى و چه بينالمللى مىباشد كه در ايجاد و تغيير آنها كمترين دخالتى ندارد و چهبسا به علّت تغييرات و نوساناتى كه در آن عوامل پديد مىآيد، از عهده پرداخت چكهاى خود در سررسيدهاى تعيين شده برنيايد، در اين گونه موارد، مسلّم است كه تاجر صادركننده چك، داراى سوء نيّت نيست و خلاف عرف عمل نكرده و اگر چك وعدهدار صادر كرده، لاعلاج بوده و در صورت عدم صدور، كسب و كار و فعاليّت او دچار اختلال و تعطيلى مىشد و احيانا كارش به ورشكستگى منتهى مىگرديد.
البتّه مسلما صدور چك وعدهدار از ناحيه او، خلاف مقرّرات قانونى است. قانونگذار، چك را به عنوان سندى شناخته كه براى پرداختهاى نقدى مورد استفاده قرار گيرد و در مادّه 311 قانون تجارت «بيوعده بودن» را يكى از شرايط اعتبار چك اعلام داشته است. مقنّن سال 1372 نيز به منظور متروك و منسوخ كردن رسم چك وعدهدار، صدور اين گونه چكها را جرم شناخته است. امّا به رغم اين كوشش قانونى، رسم صدور چك مدّتدار، با همان شدّت سابق ادامه دارد. علّت هم چنان كه ديديم، اين است كه بازرگانان، جز آن چارهاى ندارند.
به نظر اين جانب، مقرّرات قانونى در مجرم شناختن صادركنندگان چكهايى كه با عدم پرداخت روبهرو مىشود، نظر به اشخاصى داشته كه در كسب و كار و تجارت خود از ابزار چك استفاده مىكنند، بدين نيّت كه وجه آنها را پرداخت كنند و تلاش هم جهت تأديه آنها به عمل مىآورند، ولى چنان كه ديديم، ممكن است در پارهاى موارد، اين پرداخت صورت نگيرد. قانونگذار خواسته است براى اعتبار بخشيدن به اين سند و با اين قصد كه چك در معاملات، به جاى پول، وسيله مبادله قرار گيرد، مجازاتهايى اعمال گردد.
امّا اگر كسانى چك صادر كنند، بدون آن كه قصد پرداخت وجه آن را داشته باشند و ثابت شود كه صادركننده با صدور چك، قصد اغوا داشته و مىخواسته اشخاصى را فريب دهد و اميدوار كند كه در زمان مورد توافق، پرداخت صورت خواهد گرفت و به عبارت ديگر، از ابزار چك به منظور كلاهبردارى استفاده كرده باشند، آيا اين قبيل اشخاص فقط بايد تابع قانون چك باشند و بر اساس مقرّرات آن قانون، مورد تعقيب قرار گيرند؟ آيا اين بىعدالتى محض نيست؟ آيا يكسان دانستن بازرگانان محترم و شرافتمندى كه به علّت برخى از تغييرات و نوسانات و فعل و انفعالات بازار و اوضاع و احوال اجتماعى، نتوانستهاند چكهاى وعدهدارى را كه مجبور به صدور آنها بودهاند، بپردازند. با اشرارى كه به قصد كلاهبردارى، چك صادر كردهاند و چك را به عنوان وسيلهاى براى چپاول اموال ديگران، مورد استفاده قرار دادهاند، موجّه و مقبول و به مصلحت جامعه است؟
در مادّه 238 قانون مجازات عمومى سابق و در قانون مصوّب سال 1367 راجع به مجازات كلاهبردارى، توسّل به وسايل متقلّبانه در بردن مال غير را كلاهبردارى دانستهاند، بدون آن كه آن وسايل را منجّزا برشمارند. موفقيّت كلاهبردار، بستگى به شيوههايى دارد كه به كار مىبندد؛ هرچه شگردهاى او ابتكارىتر باشد، توفيق او بيشتر خواهد بود. بنابراين، اگر محرز شود كه از چك براى اميدوار ساختن اشخاص و بردن مال آنها استفاده شده، چگونه مىتوان گفت كه عمل صدور چك توسّط وى، عنوان كلاهبردارى ندارد؟
در قانون تشديد مجازات مرتكبين ارتشاء و اختلاس و كلاهبردارى مىخوانيم كه «هر كس از راه حيله و تقلّب، مردم را به امور غير واقع اميدوار نمايد و از اين راه، مال آنها را ببرد، كلاهبردار محسوب مىشود». مگر نه اين است كه وقتى كسى چك صادر مىكند و قصد پرداخت وجه آن را ندارد، در حقيقت، شخص طرف قرارداد را به امرى كه واقعيّت ندارد، اميدوار مىسازد؟ او با صدور چك، اينطور وانمود مىكند كه وجه آن را در تاريخ مندرج در سند، پرداخت خواهد كرد، در حالى كه صادركننده، چنين قصدى ندارد و با اين كار، مخاطب خود را به امرى غير واقعى اميدوار ساخته و چك داده و اموالى را تحويل گرفته است؛ بدون آن كه وجه آن را بپردازد و اگر چك صادر نمىكرد و از اين ترفند استفاده نمىكرد، بدون شك، امكان نداشت كه كسى جنسى به او بفروشد. پس با استفاده از اين مانور، توانسته كلاهبردارى كند؛ يعنى از چك، دقيقا به عنوان ابزارى براى كلاهبردارى استفاده كرده است.
پذيرفتن اين عقيده كه صادركننده چك، در هر حال بر اساس قانون چك، قابل تعقيب و مجازات است، قطع نظر از قصد و نيّت او در صدور چك و حتّى اگر اثبات شود كه از چك براى كلاهبردارى استفاده كرده باشد، نمىتوان او را مطابق قانون راجع به كلاهبردارى تعقيب كرد، تالى فاسدهاى وحشتناكى دارد.
اين آثار منفى را نخست در اين فرض مطالعه مىكنيم كه چك صادر شده، مشمول مادّه 13 قانون چك تلقّى گردد. آنگاه به آثار آن در فرضى مىپردازيم كه چك، تحت شمول مادّه 7 قانون ياد شده دانسته شود.
الف) چكهاى مشمول مادّه 13 قانون صدور چك
مىدانيم كه بر اساس قانون چك قبل از اصلاحات سال 1372، اگر ثابت مىشد كه چك، وعدهدار است، صادركننده ديگر بر اساس مقرّرات آن قانون، قابل تعقيب كيفرى نبود و باز مىدانيم كه مطابق مقرّرات قانونى مربوط به قبل از سال 1376، بستانكار حتّى اگر حكم محكوميت بدهكار را در دست مىداشت و عليه او اجرائيه هم صادر مىكرد و نمىتوانست مالى از او جهت استيفاى حقّ خود دريافت نمايد، نمىتوانست تقاضاى بازداشت بدهكار را تا يومالاداء به عمل آورد و از حكمى كه با زحمت زياد و پرداخت هزينه تحصيل كرده بود، طرفى برنمىبست.
در سال 1372 با اصلاح قانون چك، صدور چك وعدهدار، جرم شناخته شده است، امّا از آن جا كه مجازات آن مطابق مادّه 13 قانون چك، حبس از 6 ماه تا 2 سال يا جزاى نقدى از 10 هزار تومان تا يك ميليون تومان است، محاكم در تعقيب سياست جزايى قوّه قضائيه، در صورت احراز وعدهدار بودن، صادركننده را به جزاى نقدى محكوم مىكنند و كسى كه مبالغ كلانى با صدور چك وعدهدار به دست آورده، بسيار خوشحال خواهد شد كه حتّى حدّاكثر مبلغ جزاى نقدى مقرّر قانونى؛ يعنى يك ميليون تومان را پرداخت كند.
ظاهرا سياست قوّه قضائيّه و دولت و مجلس بر اين است كه يا كلّيه جنبههاى جزايى را از چك بزدايند و يا حدّاكثر وضع را به حال قبل از سال 1372 برگردانند و صدور چكهاى وعدهدار را جرم نشناسند. اخيرا لايحه دولت در كميسيون قضايى مجلس به تصويب رسيده و جنبه جزايى صدور چك وعدهدار، زايل گرديده و به احتمال بسيار قوى، لايحه دولت به نحوى كه كميسيون مزبور تصويب كرده، به تصويب نهايى خواهد رسيد.
كلاهبرداران حرفهاى، آنقدر تدبير و چارهانديشى دارند كه در چكهايى كه صادر مىكنند، اثرى بر جاى بگذارند كه آن چكها وعدهدار است و بنابراين، با اثبات وعدهدار بودن، ديگر مطابق قانون چك، قابل تعقيب نيستند و اگر نظريّه كسانى مورد عمل قرار گيرد كه صادركننده چك، فقط مطابق قانون صدور چك قابل تعقيب است، نتيجه اين خواهد شد كه شخصى كه با استفاده از ابزار چك، كلاهبردارى كرده، نه طبق قانون چك قابل تعقيب خواهد بود و نه مطابق قانون خاصّ مربوط به مجازات كلاهبرداران.
باز مىدانيم كه تحت حكومت قانون صدور چك فعلى، در صورتى كه دارنده چك، دادخواست ضرر و زيان را به موقع تقديم كند، دادگاه ضمن صدور حكم بر محكوميّت جزايى صادركننده، او را نيز معادل مبلغ چك و خسارات، از نظر مدنى هم محكوم مىنمايد و در مقام اجرا، دارنده مىتواند صادركننده را يومالاداء نمايد. ولى طبق اصلاحاتى كه در لايحه دولت در كميسيون قضايى مجلس به عمل آمد، يومالاداء كردن صادركنندگان چك، لغو گرديده است و اين خود امتياز بزرگى است براى اشخاصى كه به قصد كلاهبردارى، اقدام به صدور چك مىنمايند.
ترديدى نيست كه قصد نمايندگان مجلس و دولت و قوّه قضائيه اين نبوده كه اشخاص حرفهاى از اين امتياز برخوردار شوند، بلكه نيّتشان آن بوده كه بازرگانان صادركننده چك كه با مشكل روبهرو مىشوند و نمىتوانند چكهاى خود را پرداخت كنند، به كلّى از هستى ساقط نشوند و زندگى خود و خانوادهشان متلاشى نگردد.
ممكن است گفته شود: در هر حال، دارنده چك قادر خواهد بود با تقديم دادخواست به قصد مطالبه وجه چك، حكم محكوميّت صادركننده را اخذ كند و با صدور اجرائيه، در صورتى كه نتواند مالى از صادركننده شناسايى نمايد، تقاضا كند بر اساس قانون نحوه اجراى محكوميتهاى مالى مصوّب سال 1376، محكوم عليه بدهكار تا يومالاداء در بازداشتگاه نگهدارى شود.
بايد توجّه داشت كه عدّهاى از نمايندگان مجلس و بسيارى از حقوقدانان بر اين عقيدهاند كه قانون اخير، عادلانه و به مصلحت جامعه نيست و كوششهايى در جريان است كه اين امتياز را از محكومله سلب نمايند و اساسا آن را موافق موازين حقوق بشر نمىدانند. اگر چنين شود، نتيجه اين خواهد شد كه دارنده چك از نظر مدنى هم دستش به جايى بند نشود.
حتّى در حال حاضر كه بستانكار محكومله مىتواند با تقاضاى صدور اجرائيه عليه محكومعليه بدهكار، تقاضا كند كه تا يومالاداء بازداشت گردد، اين امكان براى محكومعليه وجود دارد كه از زندان دعواى اعسار طرح كند و با توجّه به تعداد انبوه زندانيان و تمايل دستگاه قضايى در كم كردن زندانيها، محاكم چندان در قبول دعواى اعسار سختگيرى به خرج نمىدهند. ضمن آن كه در برخى از موارد، اين چنين دعاوى را به شعبه يا شعب معيّنى ارجاع مىكنند كه قضات آنها موافق با پذيرش دعواى اعسار مىباشند.
ب) چكهاى مشمول ماده 7 قانون چك
برابر مادّه 7 قانون صدور چك، مجازات صادركنندگان چك بدون محلّ، شش ماه تا دو سال حبس و پرداخت جزاى نقدى معادل يك چهارم وجه چك يا يك چهارم كسر موجودى مقرّر گرديده است.
اگر دارنده چك شانس بياورد و از سوى صادركننده، هيچگونه دليلى بر وعدهدار، تضمينى، مشروط به شرط، تأمين اعتبار يا سفيد امضا بودن چك ارائه نشود و در نتيجه، عمل صدور چك، منطبق با مادّه 7 قانون صدور چك باشد، بر اساس مادّه 7 قانون مورد نظر كه فعلاً حكومت دارد، صادركننده به حبس و جزاى نقدى محكوم مىشود، امّا از آن جا كه نوعا چكهايى كه پرداخت آنها با مشكل روبهرو مىشود، چكهاى وعدهدار است، در صورت ثبوت اين امر، ديگر صادركننده تحت شمول مادّه 7 قرار نمىگيرد.
حتّى اگر صادركننده چك مشمول مادّه 7 قرار گيرد، توجّه به سه مطلب مهمّ، ضرورى است:
نخست آن كه در كميسيون قضايى مجلس شوراى اسلامى، مجازات جزاى نقدى از مادّه 7 حذف گرديده و تنها مجازات حبس باقى مانده است. طبيعى است كه تحمّل چند ماه حبس براى متّهمى كه كلاهبردارى كرده، سنگين نيست و چهبسا بسيار خوشحالكننده هم باشد كه از خطر محكوميت به اتّهام كلاهبردارى رهايى يافته است.
دوم آن كه همان كميسيون، چنان كه ديديم، تصويب نموده است كه ديگر دارنده چك، نخواهد توانست تقاضا كند كه صادركننده تا پرداخت وجه چك در زندان نگهدارى شود.
سوم آن كه ممكن است قانون نحوه اجراى محكوميتهاى مالى، دستخوش اصلاح گردد و بازداشت بدهكاران محكوميت يافته ملغى شود.
بدينترتيب، به اين نتيجه مىرسيم كه دارنده چك كه اموال خود را از دست داده، كاملاً خلع سلاح مىشود و دستگاه قضايى عملاً هيچ كارى نمىتواند براى او انجام دهد. در حالى كه اگر صادركننده با قصد كلاهبردارى اقدام به صدور چك نموده باشد و دارنده بتواند او را به اتّهام كلاهبردارى تعقيب كند، از اين امكان برخوردار خواهد شد كه تا صادركننده فرصت كافى پيدا نكرده و كليّه اموال مورد كلاهبردارى را از دسترس خارج نكرده، تمام يا حدّاقل قسمتى از آن اموال را تحت توقيف درآورد. مسلّم است كه قانون تشديد مجازات كلاهبرداران مصوّب سال 1367، اهرم مؤثّرى است كه مالباختگان بتوانند با توسّل به آن، استيفاى حقّ نمايند.
نتيجه:
چنان كه ملاحظه گرديد، قبول اين نظر كه تعقيب و مجازات صادركنندگان چك، قطع نظر از اين كه قصد آنان در صدور چك، از چه قرار بوده و حتّى اگر ثابت شود كه از چك به منظور كلاهبردارى استفاده كردهاند، بايد بر اساس قانون چك به عمل آيد، منجر به اين خواهد شد كه افرادى مال خود را توسّط اشخاص ظاهرالصلاح، مردمفريب و كلاهبردار از دست بدهند و هيچ اهرم مؤثّرى براى احقاق حق نداشته باشند و دستشان به جايى نرسد و از تلاشهايشان سودى نبرند.
ممكن است بعضى به مادّه 10 قانون صدور چك استناد كنند و بگويند: مطابق آن ماده «هر كس با علم بسته بودن حساب بانكى خود مبادرت به صدور چك نمايد، عمل وى در حكم صدور چك بىمحلّ خواهد بود» و نتيجه بگيرند كه اگر كسى از حساب بسته چك صادر كند، خوب مىداند كه آن چك با عدم پرداخت روبهرو مىشود و اين كار، كلاهبردارى محسوب مىشود و مقنّن، اين عمل را مشمول قانون چك دانسته است؛ در پاسخ بايد گفت كه در همه موارد، وضع بر اين منوال نيست؛ زيرا هستند اشخاصى كه اوّلاً، نمىدانند حساب بانكيشان مسدود شده است (معمولاً رويّه بانكها بر اين است كه اگر حسابى مدّتى فعّال نباشد، آن را مىبندند و مراتب را هم به دارنده حساب اطّلاع نمىدهند). ثانيا، حتّى اگر صاحب حساب هم بداند كه حساب او مسدود شده و با اين وصف، به عهده آن حساب، چك صادر كند، چهبسا نظر او آن باشد كه وجه چك را قبل از سررسيد، تأمين كند و ترتيب پرداخت آن را به دارنده آن بدهد. اين احتمال وجود دارد كه مادّه مرقوم، بيشتر مربوط به اين گونه افراد باشد، نه اشخاصى كه با قصد كلاهبردارى، بهعهده حساب مسدود، چك صادر مىكنند.
از همه اينها گذشته، مطابق مادّه 46 قانون مجازات اسلامى: «در جرائم قابل تعزير، هرگاه فعل واحد داراى عناوين متعدّد جرم باشد، مجازات جرمى داده مىشود كه مجازات آن اشدّ است».
بر اساس اين مادّه، در صورتى هم كه بگوييم صادركنندگان چك، تابع قانون چك هستند، ولى اگر احراز شود كه صادركننده با نيّت كلاهبردارى اقدام كرده و از چك به عنوان ابزار و وسيلهاى براى انجام آن منظور استفاده نموده است، بايد بگوييم كه فعل واحد، مشمول دو عنوان مجرمانه است: يكى صدور چك و دوم، كلاهبردارى، و چون مطابق قانون حاكم به جرم كلاهبردارى، مجازات كلاهبردارى اشدّ است، متّهم بايد تحت آن عنوان تعقيب و مجازات شود.
دوشنبه 3 آوریل 2006 در 11:13 pm
سلام دوست عزیز
این مطلب نیز مانند همه مطالب شما بسیار جالب بود خیلی استفاده کردم. راستی افتتاح وبلاگ جدید رو هم تبریک می گم اقدام بسیار مفید و موثری در جهت دسته بندی مطالب حقوقی است. موفق و موءید باشید.