زمان؟
نوشته هاي متفرقه نظر دهید »وقتي كه هنوز بچه هستيم و كوچك ، زمان چقدر بزرگ است .آنقدر بزرگ كه سال انتها ندارد ، يك ماه بزرگ است به طوري كه هر چيزي كه دور و دست نيافتني است را مي گوييم از اينجا تا ماه ؛ يك هفته بزرگ است ، به اندازه يك پارك و بزرگي ديدار مادر بزرگ و روز چنان بزرگ است كه از صبح تا شب هر چه با هادي ، تا انتهاي كوچه دوچرخه سواري ميكنيم و به خود جرات مي دهيم تا براي يك بار هم شده از كوچه بيرون برويم ، تمام نمي شود. وقتي بزرگ مي شويم ؛ زمان كوچك است خيلي كوچك ، يك سال آنقدر كوچك است كه براي آخرين روزش هم برنامه داريم وقتي عيد مي شود اصلا خوشحال نمي شويم [من نمي دانم كه چرا عمو ديگر به من عيدي نمي دهد ، شايد او هم بزرگ شده است.] يك ماه به بزرگي حقوق ماهيانه است و تمام شكوه آن فقط در باجه بانك يا دست اوستا كار خلاصه مي شود وقتي از آنجا دور شدي ديگر نه ماهيانه داري نه ماه. يك هفته كوچك است به اندازه تمام خواب بعد از ظهر و لذت يك روز تعطيل . روز چنان كوچك است كه در پايان وقتي مي خوابي تمام روزمرگي ات جلوي چشمانت است . ولي زندگي آنقدر بزرگ است كه تمام كودكي ات را فراموش مي كني. و گاهي زندگي آنقدر كوچك است كه بعد از شصت سال وقتي روي خاطراتت خم مي شوي سايه اي از كودكي، نوجواني، جواني و پيري را مي بيني و روز شمار مرگ مي نشيني و نمي داني كه زندگي بزرگ بود يا كوچك .
آخرین نظر ها