پانزده روز مرد افكن / استقبال تولد 9 روز
نوشته هاي متفرقه, دانشکده, عمومی شنبه 24 ژوئن 2006روزهاي بسيار سختي بود كه تقريباً توانستم با موافقيت پشت سر بگذارم. در اين پانزده روز 9 امتحان داشتيم كه شبها تا صبح بيدار بودم اين اولين بار در عمرم بود كه 9 طلوع را مي ديدم ؛ واقعا لذت بخش است ، من كه فكر مي كنم، وقت طلوع صبح قسمتي از بهشت است؛ يك نسيم جادويي كه گويا ماورا زميني است تمام موجودات را بيدار مي كند و به محض روشن شدن هوا و آن نسيم جادويي تمام موجودات حتي حشرات از خواب بيدار مي شوند . صدايي گنجشگها و پرواز آنها واقعا وصف نشدني است [ هميشه همين موقع به خودم مي گفتم بيست ويك سال از عمرم تلف شده كه نتوانستم اين صحنه را ببينم و تصميم مي گرفتم بعد از امتحانات هم صبحها بيدار شوم و پياده روي كنم ] .
بعضي وقتها زيبايي همين نزديكي هاست ولي ما از آن غافليم ؛ شايد چيزها زيباي ديگه اي پشت پنجره اتاقم باشد و من نديده ام .
3تير 1385
آخرین نظر ها