روز سه شنبه مصادف با مبعث پیامبر عظیم الشان اسلام راهی زاهدان شدم . شهری که بسیار شنیده بودم از شرارت ها و مردمش ، می گفتند که این مردمان دزد ! قاچاق چی و خلافکار اند ! باور کنید من در این سه روز که آنجا بودم جز خوبی و مهربانی از این مردم مظلوم و مومن چیزی دیگری ندیدم .مردمی که فکر کنم مومن ترین و با خدا ترین مردم ایران باشند ، با وجود اینکه پنجاه درصد از مردم این استان جوان بودند ، به ندرت دست کسی سیگار دیدم و این در حالی است که بر اثر تبلیغات منفی کوردلان، اکثرا فکر میکنند این مردم پاک مهد اعتیاد اند ! ؛ باور کنید در خیابانهای این شهر یک دختر آرایش کرده و به قولی متمدن ! ندیدم ، دختران مومن و با خدای که لباس محلی بر تن داشتند در جای جای شهر مشاهده می شدند که در منصب های مختلف مشغول به کار بودند .وقتی که صدای اذان از مناره های مساجد به گوش می رسید ، این پاکدلان دست از کار کشیده و به سوی مساجد می رفتند ، { در پاساژها که چندین کسبه مشغول به کسب و کار بودند یک مغازه را خالی و تبدیل به مسجد کرده بودند ودر وقت اذان همه در آنجا مشغول به نماز می شدند .}
پارادوکس شگفت انگیز !
حدود 90 درصد مردم زاهدان اهل تسنن هستند و مطابق اصل دوازده قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در محل های که جمعیت هر یک از مذاهب شافعی حنبلی مالکی حنفی بیشتر باشد مقررات محلی بر طبق آن مذهب خواهد بود و هر یک از این مذاهب در تبلیغ دین خود و انجام مراسم مذهبی آزاد خواهند بود . ولی در عمل مشاهده می شود در وسط شهر میدان بزرگی موسموم به میدان امام علی (ع) و مسجدی در کنارش به همین نام احداث شده است ، هرچند که مردم این دیار به قدری بزرگمنش هستند که نسبت به این امر اعتراضی نکرده اند { این امر نشان دهنده آرامش و مظلومیت این ملت شریف است } ، ولی باید دولت اجرای قانئن اساسی را سرلوحه کار خود قرار دهد و به تفتیش عقاید نپردازد.شهری که آب ندارد !!زاهدان تا سال پیش آب نداشت ! مردم این شهر از وضعیت بهداشتی پایین رنج می برند ، این سزای افرادی است که چوب تبلیغات غلط را می خوردند !
یک خاطره
راستش را بخواهید من هم فریب تبلیغات کوردلان را خورده بودم و فکر می کردم مردم شریف زاهدان دزد هستند ! و وسایلم را محکم نگه می داشتم که گنگسترها به سرقت نبردند ، در حالیکه کیف پولم را در داخل کیف دستی ام گذاشته بودم و محکم زیر بغلم می فشردم که در امان باشد ، وقتی در بازار معروف { روز } از تاکسی پیاده شدم و به سمت بازار حرکت کردم ، دیدم یک نفر بلوچ به سرعت به سمت من می آید ، من فکر کردم شاید می خواهد کیفم را بزند ! ناگهان دیدم بلوچ کیف پولم که چند قدم عقب تر روی زمین افتاده بود را برداشت و به سمت من آمد و کیف را با کمال احترام به من تقدیم کرد ! باور کنید خشکم زد . با صدای بلند به خودم گفتم آیا اینجا زاهدان است ؟ باور کنید اگر این کیف در شهر خودم یا در مشهد روی زمین می افتاد خدا می داند چه بلایی سرش می آمد .
مظلومیت، مظلومیت و مظلومین زاهدان
از آن روز مدام این سوال را تکرار میکنم { راستی چرا باید این مردم مظلوم باشند ؟} آیا مظلومیت آنها فقط به خاطر نژاد و مذهبشان نیست ؟
آخرین نظر ها