آيه های زمينی   . . .

چه روزگار تلخ و سیاهی

 نان نیروی شگفت آور رسالت را مغلوب کرده بود

پیغمبران گرسنه و مفلوک از وعده گاه های الهی گریختند

و بره های گم شده ی عیسا

دیگر صدای هی هی چوپانی را

در بهت دشت ها نشنیدند 

در دیده گان آینه ها گویی

 حرکات رنگ ها و تصاویر وارونه منعکس می گشت

 و بر فراز سر دلقکان پست

وبر چهره ی وقیح فواحش

 یک هاله ی مقدس نورانی

مانند چتر مشتعلی می سوخت مرداب های الکل

با آن بخارهای گس مسموم

انبوه بی تحرک روشنفکران رابه ژرفای خویش کشیدند

و موش های موذی اوراق زرنگار کتب رادر گنجه های کهنه جویدند  . . .

فروغ فرخزاد