نوروزتان پيروز

عمومی 16 نظر »

عيدتان مبارك 

نوروز 1386 بر همگان مبارك.

دلم برای باغچه میسوزد

ادبيات نظر دهید »

فروغ فرخزاد

کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکرماهیها نیست
کسی نمیخواهد
باور کند که باغچه دارد میمیرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست.
حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالیست
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک میافتند
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه میآید
حیاط خانه ی ما تنهاست .
پدر میگوید:
از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خودم را بردم
و کار خودم را کردم
و در اتاقش ، از صبح تا غروب ،
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید:
لعنت به هرچی ماهی و هرچه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافیست.”مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
در آستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی میگردد
و فکر میکند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا میخواند
مادر گناهکار طبیعیست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهیها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد .
برادرم به باغچه میگوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها میخندد
و از جنازه های ماهیها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر میدارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه میداند.
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مأیوس است
او ناامیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار میبرد
و ناامیدیش
آنقدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود .و خواهرم دوست گلها بود
و حرفهای ساده قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان و ساکت آنها میبرد
و گاهگاه خانواده ی ماهیها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد
او خانه اش در آنسوی شهر است
او در میان خانه ی مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند
و بچه های طبیعی میزاید
او
هر وقت که به دیدن ما میآید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده میشود
حمام ادکلن میگیرد
او
هر وقت که به دیدن ما میآید
آبستن است.
حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن میآید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان بجای گل
خمپاره و مسلسل میکارند
همسایه های ما همه بر روی حوضهای کاشیشان
سرپوش میگذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیفهای مدرسه شان را
از بمبهای کوچک پر کردهاند .
حیاط خانه ی ما گیج است.من از زمانی که قلب خود را گم کرده است میترسم
من از تصویر بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت میترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
و فکر میکنم
و فکر میکنم
و فکر میکنم
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود.
 فروغ فرخزاد

شروط ضمن عقد ازدواج

حقوق خصوصی, حقوق مدني, حقوق یک نظر »

تعریف:‏
در نکاح مانند سایر قراردادها ممکن است اراده به پاره ای تعهدات فرعی که خارج از ارکان و عناصر قرار داد است نیز تعلق گیرد.این ‏تعهدات فرعی را شروط یا شرایط ضمن عقد می گویند. مثلاً ممکن است در نکاح شرط شود که زن یا شوهر وصف خاصی داشته ‏باشد یا یکی از زوجین وکالت داشته باشد که امری را از جانب همسر دیگر انجام دهد.‏
عقدی که شرطی ضمن آن شده است عقد مشروط یا مقرون به شرط نامیده می شود . شروط ضمن عقد نکاح را به باطل و صحیح ‏می توان تقسیم کرد:‏
شروط باطل: 1. شروط مفسد عقد ـــ 2. شروطی که موجب فساد عقد نمی شود.‏
‏1.‏ شروطی که باطل است ولی مبطل عقد نیست : 1. شرط غیر مقدور 2. شرط بی فایده 3. شرط نامشروع
‏2.‏ شروطی که باطل و مبطل عقد است: شرط خلاف مقتضای ذات عقد

شروط صحیح: 1.شرط صفت ــ 2.شرط نتیجه ــ 3.شرط فعل

‎•‎ شرط صفت :‏
وجود وصف خاصی را در یکی از زوجین یا در مهر شرط کنند. مثل اینکه شرط شده باشد زن باکره و یا شوهر لیسانس یا فوق ‏لیسانس و یا فلان مقدار ثروت داشته باشد.‏

‎•‎ شرط نتیجه:‏
تحقق امری در خارج شرط شود( ماده 234ق . م) . مثل اینکه شرط شود زوجین از جانب همسر برای انجام امری وکالت داشته ‏باشد. شرط وکالت برای طلاق

‎•‎ شرط فعل :‏
شرط فعل آن است اقدام یا عدم اقدام فعلی بر یکی از طرفین یا بر شخص خارجی شرط شود( ماده 234 ق.م) . چنانچه در ‏نکاح شرط شود که اگر شوهر زن دیگری اختیار کند یا زن خود را طلاق دهد مبلغی به او بپردازد، یا بر شوهر شرط شود که زن ‏خود را در شهر معینی سکنا دهد یا از شهر معینی خارج نکند( ماده 1114ق.م).‏

‏**سوال:‏
آیا می توان در نکاح شرط کرد که شوهر با زن نزدیکی نکند؟

بعضی از فقها این شرط را باطل دانسته و در مقام استدلال گفته اند: مقصود اصلی از نکاح توالد نسل است که منوط به ‏نزدیکی است، پس چنین شرطی مخالف مقتضای عقد است. برخی گفته اند: شرط نه خلاف مقتضای عقد است و نه ‏نامشروع، چه نکاح دارای هدفهای مختلف است و نزدیکی تنها هدف آن و مقتضای ذات نکاح نیست تا در صورت شرط عدم ‏دخول، نکاح نتواند تحقق پیدا کند. به علاوه قانون چنین شرطی را منع نکرده و شرط مزبور بر خلاف نظم عمومی هم نیست و ‏اصل صحت شرط است. ( شهید ثانی ، مسالک الافهام، ج 1، کتاب النکاح ، در احکام مهر، ص 524؛ آشتیانی ، کتاب النکاح ، ص 309و 310).‏

نظر نویسندگان کتاب ( دکتر سید حسین صفائی و دکتر اسدالله امامی ) : شرط عدم نزدیکی صحیح و نافذ است لیکن ‏کسی که شرط به نفع اوست می تواند بعد از عقد از شرط صرفنظر کرده، اجازه نزدیکی دهد، زیرا برابر قاعده کلی مشروط له ‏می تواند حق حاصل از شرط فعل را ساقط کند(ماده 245).1‏

امّا به نظر من، نظر فقها صحیح تر است ، چرا که علت و فلسفه اصلی ازدواج بقای نسل و توالد است و شرط ‏کردن عدم نزدیکی شرط خلاف مقتضای ذات عقد و مبطل عقد است.‏

‏________________‏
پاورقی:‏
‏1. مطالب فوق از مختصر حقوق خانواده نوشته دکتر سید حسن صفائی و دکتر اسدالله امامی استخراج شده است.‏

ملي شدن نفت

نوشته هاي متفرقه نظر دهید »

 دكتر مصدق

روز ملي شدن صنعت نفت  بدستان پر شكوه دكتر محمد مصدق را گرامي مي دارم.

ملي شدن نفت در ويكي پديا

مصدق در عرصه علم و قلم

درختکاري

نوشته هاي متفرقه نظر دهید »

روزدرختکاري مبارک

مصدق

حقوق, عمومی یک نظر »

 

MOSADEQ

بگذار پیام ترا

با چشم های ساکت منتشر کنم

بگذار با عصای تو ، انتظار ما

بر گور روستائیت آهسته گل کند

بگذار آب های پرواز

همواره در ستایش آزادی

زیر درخت پیر

روان باشند.

 

آه از شهود مرگ، که می دانست

چون می توان زپای انداخت

پیران و پهلوانان را

(آیین انتقام چنین است)

و پنجه زد به حنجره خسته

خلقی ترین سخنور دوران را.

 

آگاه باش ، زیستی ای چنین عقیم :

از خانه تا اداره مشغول

از می فروش تا در سقا

وز تشنگی به تشنگی دیگر،

ایثار نفس ماست، ولی هرگز

در سر نپخته شوق نشان های افتخار

بگذار تا سکوت ثمرمند ما

بر شاخه های اصل پا کرده بشکفد.

 

این یک سلوک بودن در بومی است

که خوی پروراندن مردان پیر را

از دست داده است.

محمد علی سپانلو

تهران 10/4/55

زندگينامه دکترمصدق در ويکي پديا

مصدق در عرصه علم و قلم


WP Theme & Icons by N.Design Studio in Hoqooqdan & hosted by Jahan Ayandeh
/خروجی مطالب/ /خروجی نظرات/ ورود