ديباچه اي در كتاب حقوق تجارت كاربردي نوشته ي دكتر بهرام بهرامي خواندم كه بسيار زيبا و لطيف بود ، بهتر ديديم گزيده اي از آن را در اينجا منتشر كنم تا مورد استفاده همگان قرار گيرد.

تميز حق از باطل عمده هنر قاضي است. و سكوت او در شنيدن اظهارات طرفين كمال هنر اوست كه من اين هنر را هنر هشتم ناميده ام.

ظريفي مي گفت ما سه نوع قاضي داريم ، ايستاده « قاضي دادسرا »، نشسته «قاضي محكمه » و دونده « وكلاي پايبند به قسم و حق جو » . وي را گفتم همين طور است . اگر از يك منظر وسيع تري نگاه كنيم همه انسان ها روزانه بلاانقطاع كار قضائي مي كنند، و به يك تعبير همه « علي شفير جهنم » هستند؛ و تنها يك دسته از ايشان كه مي دانند و به واقع نيز حكم مي رانند ، به بهشت راه خواهند يافت. چه بهشت را به بها دهند نه به بهانه.
آري آن نانوائي كه نان خمير را به پيرزن و نان برشته را به آن ديگري مي دهد ، آن راننده تاكسي كه مسافران را سبك و سنگين مي كند، آن كفاشي و آن معلمي كه … و آن دانشجو و كارمندي كه از روي حب و بغض و اميال نفساني به بدگوئي و غيبت وتهمت به همكار ديگرش نابخردانه از هيچ دريغ نمي كند و … همه و همه نوعي قضاوت مي كنند. ارزش قضاوت به مقدار و كميت و مكان و جايگاه آن نيست بلكه ارزش قضاوت به كيفيت و نفس قضاوت است. اينكه قاضي در فلان شهرستان يا فلان پرونده ميليوني يا ميلياردي يا فلان پرونده متعلق به فلان شخص يا بهمان شخص ، هيچ يك از اين ها در مؤثر در مقام نيست . ارزش به اينكه اولين قاضي بوده اي يا آخرين نمي باشد، بلكه اين نفس قضاوت و چگونگي آن است كه ملاك و ميزان ومعيار است . همان طوري كه گفتيم قضاوت در يك معنا اختصاص به يك قشر خاص ندارد، همه قاضي اند و به تعبير بهتر قضاوت مقدمه و جوهره ي هر فكر، گفته، نوشته و عملي است. جوهره ي عشق ،محبت، دوستي، دشمني، جنگ، صلح و … همه قضاوت است . اينكه گوئي اين كنم يا آن كنم، دليل وجود ارداه است و اراده خواه نا خواه ملازمه با قضاوت دارد. بعضي مي ترسند از اينكه قضاوت را پيشه خود كنند كه مبادا جزء سه دسته قضات جور قرار گيرند. هر چند در جاي خودش اين تأمل قابل تحسين است، ليكن بايد گفت قضاوت يك شغل نيست؛ يك صفت، يك ملكه انساني است، قضاوت تمام زندگي بشر است . انسان بي قضاوت مساوي مرگ است. پس احاد انساني اعم از سليم وشقي قبل از حركت در مسير شقاوت ويا سلامت وبعد از گزينش هر يك از طق دم به دم در حال قضاوت اند.
بهار 82 – بهرام بهرامي