روز زن بر همه زنان ایرانی مبارک باد.

امیدواریم این روز بهانه ای برای احقاق حقوق زنان باشد.

 

 

افسانه تلخ

نه اميدی كه بر آن خوش كنم دل

نه پيغامی نه پيك آشنائی

نه در چشمی نگاه فتنه سازی

نه آهنگ پر از موج صدائی

ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت

سحرگاهی زنی دامن كشان رفت

پريشان مرغ ره گم كرده ای بود

كه زار و خسته سوی آشيان رفت

كجا كس در قفايش اشك غم ريخت

كجا كس با زبانش آشنا بود

ندانستند اين بيگانه مردم

كه بانگ او طنين ناله ها بود

به چشمی خيره شد شايد بيايد

نهانگاه اميد و آرزو را

دريغا، آن دو چشم آتش افروز

به دامان گناه افكند او را

به او جز از هوس چيزی نگفتند

در او جز جلوه ظاهر نديدند

به هر جا رفت در گوشش سرودند

كه زن را بهر عشرت آفريدند

شبی در دامنی افتاد و ناليد

مرو! بگذار در اين واپسين دم

ز ديدارت دلم سيراب گردد

شبح پنهان شد و در خورد بر هم

چرا اميد بر عشقی عبث بست؟

چرا در بستر آغوش او خفت؟

چرا راز دل ديوانه اش را

به گوش عاشقی بيگانه خو گفت؟

چرا؟ … او شبنم پاكيزه ای بود

كه در دام گل خورشيد افتاد

سحرگاهی چو خورشيدش برآمد

به كام تشنه اش لغزيد و جان داد

به جامی باده شورافكنی بود

كه در عشق لبانی تشنه می سوخت

چو می آمد ز ره پيمانه نوشی

به قلب جام از شادی می افروخت

شبی ناگه سرآمد انتظارش

لبش در كام سوزانی هوس ريخت

چرا آن مرد بر جانش غضب كرد؟

چرا بر ذره های جامش آويخت؟

كنون، اين او و اين خاموشی سرد

نه پيغامی، نه پيك آشنائی

نه در چشمی نگاه فتنه سازی

نه آهنگ پر از موج صدائی

فروغ فرخزاد