آخرین مهر
دانشکده 4 نظر »این آخرین مهرماهی است که در مقطع کارشناسی سال تحصیلی را شروع می کنم.
خیلی دوست دارم بدونم سال دیگه سرنوشت برام چه تصمیمی گرفته ، تحصیل در مقطع فوق لیسانس یا خدمت سربازی . من که تلاشم را می کنم درسمو ادامه بدم و خیلی هم امید دارم.
کلن آخر هر کاری آدم تازه متوجه می شه خیلی زود گذشت و دانشگاه هم این گونه است، آخرهای راه متوجه می شوی مدرک لیسانس هم ، همچین چیز گرانبهای نبوده ، انگار همین دیروز بود که دانشگاه قبول شده بودم و اولین مهر را شروع می کردم و آرزو داشتم هر چه زودتر تمام بشود و حالا دارد تمام می شود.
مهر ماه تداعی کننده یک نوستالوژی غریب در اعماق وجودم است که انگار زیاد هم قدیمی نیست و هر سال با تغییر فصل از گرما به سرما تجدید می شود. یک حسی است که مثل همه حس ها قابل وصف نیست ، یک چیز مابین شادمانی و استرس و نوبودن و یک کمی هم غریبی، حس روز اول مدرسه و دوستان جدید ، حس روز اول دانشگاه و تجربیات نو، حس غربت در شهر غریب ، شادمانی قبول شدن رشته مورد علاقه ، تجربه آشنا شدن با آدم های از فرهنگ های مختلف و … در روز های اول مهر برای من زنده می شود و با تار و پود احساسم کلنجار می رود و با دور شدن از مهر، مهرش از دلم می رود!
اين شعر هم از وبلاگ يكي از دوستان نظرم را به خودش جلب كرد.اسم شعرش پاييز مبارك است. براي خواندن شعر روي پاييز مبارك كليك كنيد!
آخرین نظر ها