آخرین مهر
دانشکده جمعه 28 سپتامبر 2007این آخرین مهرماهی است که در مقطع کارشناسی سال تحصیلی را شروع می کنم.
خیلی دوست دارم بدونم سال دیگه سرنوشت برام چه تصمیمی گرفته ، تحصیل در مقطع فوق لیسانس یا خدمت سربازی . من که تلاشم را می کنم درسمو ادامه بدم و خیلی هم امید دارم.
کلن آخر هر کاری آدم تازه متوجه می شه خیلی زود گذشت و دانشگاه هم این گونه است، آخرهای راه متوجه می شوی مدرک لیسانس هم ، همچین چیز گرانبهای نبوده ، انگار همین دیروز بود که دانشگاه قبول شده بودم و اولین مهر را شروع می کردم و آرزو داشتم هر چه زودتر تمام بشود و حالا دارد تمام می شود.
مهر ماه تداعی کننده یک نوستالوژی غریب در اعماق وجودم است که انگار زیاد هم قدیمی نیست و هر سال با تغییر فصل از گرما به سرما تجدید می شود. یک حسی است که مثل همه حس ها قابل وصف نیست ، یک چیز مابین شادمانی و استرس و نوبودن و یک کمی هم غریبی، حس روز اول مدرسه و دوستان جدید ، حس روز اول دانشگاه و تجربیات نو، حس غربت در شهر غریب ، شادمانی قبول شدن رشته مورد علاقه ، تجربه آشنا شدن با آدم های از فرهنگ های مختلف و … در روز های اول مهر برای من زنده می شود و با تار و پود احساسم کلنجار می رود و با دور شدن از مهر، مهرش از دلم می رود!
اين شعر هم از وبلاگ يكي از دوستان نظرم را به خودش جلب كرد.اسم شعرش پاييز مبارك است. براي خواندن شعر روي پاييز مبارك كليك كنيد!
جمعه 28 سپتامبر 2007 در 2:21 pm
من که هنوز باور ندارم… آن روزها… ترم آخر جزو بهترین ترمها و بهترین سالهای تحصیلم بود… ترم آخر لیسانس کاش هزار سال طول می کشید…
جمعه 28 سپتامبر 2007 در 10:27 pm
سلام
احساستون زیبا بود کلمات ساده ی من…
به حرف های یک دل…
و الا چیز با ارزشی نیست.
من خوشحال شدم و اصلا اشکالی نیست تو کار شما.
از اینکه احساس من تونسته حسی زیبا برای شما ایجاد کنه مایه ی خوشحالی منه.
من هم دانشجوی حقوق بودم اما حالا دیگه نیستم یعنی فعلا نیستم یک سالی جا موندم از کتاب های قانون و قانون مندی جسم و روح…
به امید موفقیت شما دوست عریز تو این شبا التماس دعا
یا علی
جمعه 28 سپتامبر 2007 در 10:29 pm
شما دانشجوی کدوم دانشگاه هستید؟
رسیدن به هدف برام شده یه رویا…
شنبه 29 سپتامبر 2007 در 2:37 pm
سلام
من آپم خوشحال می شم بیاید پیشم…
التماس دعا
یا علی