پاسخ
نوشته هاي متفرقه, دانشکده, عمومی 2 نظر »من معمولن از اون دسته از آدماییم که خیلی کم هدیه می دم و اگر یک موقع هم خدای نکرده دست و دلم باز شد و خواستم هدیه بدم، کتاب می دم، قابل توجه اونایی که از من هدیه گرفتن، بدونن که چقدر عزیز و با ارزش بودن! ، اونم کتابی که خودم دوست دارم و یا تازه کشف کردم و غرق در خوندنشم!!! تقریبن یک سالی هست که با اشعار زیبای فروغ فرخزاد آشنا شدم و دو سه جلدی از دیوانش هدیه کردم. دیروز یکی از دوستام کهیکی از این کتابها رو بهش هدیه کردم بودم مسیج زد و گفت؛ شعر پاسخ فروغ بخون، وقتی رفتم سراغ دیوان و این شعرو خوندم، باور کنین هدیه ای که این دوستم به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه داده بود از خود کتاب کتابی که بهش هدیه کردم با ارزش تر بود!!! حالا هم این شعرو هدیه می کنم به دوستان عزیز بازدید کننده از این وب.
پاسخ
بر روی ما نگاه خدا خنده می زند.
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايم
زيرا چو زاهدان سيه كار خرقه پوش
پنهان ز ديدگان خدا می نخورده ايم
پيشانی ار ز داغ گناهی سيه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا
نام خدا نبردن از آن به كه زير لب
بهر فريب خلق بگوئی خدا خدا
ما را چه غم كه شيخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشايد … او كه به لطف و صفای خويش
گوئی كه خاك طينت ما را ز غم سرشت
توفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
كوهيم و در میانه دريا نشسته ايم
چون سينه جای گوهر يكتای راستيست
زين رو بموج حادثه تنها نشسته ايم
مائيم … ما كه طعنه زاهد شنيده ايم
مائيم … ما كه جامه تقوی دريده ايم
زيرا درون جامه بجز پيكر فريب
زين هاديان راه حقيقت نديده ايم!
آن آتشی كه در دل ما شعله می كشيد
گر در میان دامن شيخ اوفتاده بود
ديگر بما كه سوخته ايم از شرار عشق
نام گناهكاره رسوا! نداده بود
بگذار تا به طعنه بگويند مردمان
در گوش هم حكايت عشق مدام! ما
«هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد بعشق
ثبت است در جريده عالم دوام ما»

آخرین نظر ها